تبليغاتX
 منتظرت ميمانم...

چه خوب كه تو هم تاب نياوردی

چه خوب كه تو هم تاب نياوردی، مثل من كه در كوره گداخته تحمل آب می شدم، يادم كردی، من مثل نسيمی به فرمان چشمهايت آواره شهر و ديار احساس شدم.شوق قلبم را چگونه تفسير كنم، اين باور عظيمی را كه اندك اندك مرا در كام خود فرو می كشيد چطور برايت شرح دهم.دراين روزگار سياه كه باران دعاهامان رنگ تيره دلها را نمی شويد تو نوری آفريده ای عشقی بنا نموده ای، تو... مرا دوست بدار تا در جويبار نگاهت معنای دقيق زندگی را بفهمم، به من بيانديش تا در آرامش با تو بودن هستی بگيرم.مرا بخواه، مرا بفهم تا دشت محبت روزگارم را رنگ آبی بزنم.

زندگی عشق است

                  عشق افسانه نيست

                                       آنكه عشق را آفريد ديوانه نيست

 

عشق آن نيست كه كنارش باشی

                    عشق آن است كه هميشه به يادش باشی

 


 

نوشته شده توسط مینا در جمعه 26 مهر1387 ساعت 1:53 موضوع | لینک ثابت


چشم به راه

هرگز باورم نمی شه كه بايد بی تو از اينجا برم.تنها و بدون همسفر! يه بار شده فكر كنی كه چرا بايد من و تو تنها و دور از هم باشيم؟ درسته تو تنها نيستی و هيچ نشونه ای از عشق در قلبت نيست ولی يك لحظه به من فكر كن، خودتو جای من بذار.خودتو جای يه آدم تنها و دل بسته به كسی كه دلش از سنگه بذار. شايد تصور حال من برای تو دشوار باشه كه هست ولی اينو بدون كه تنها تصوير توست كه در قاب چشمانم می نشيند و فقط و فقط عشق تو را به سراچه ی قلبم راه می دهم.

پس برای يك بار هم كه شده به روزی برگرد كه كفشهايت جاده عشق را بلد بودن!

شايد بتونی خودتو پيدا كنی و اما من...

من هر روز چشم به راه جاده عشق هستم تا روزی رؤياهای من به حقيقت بپيوندد.


 

نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت 2:9 موضوع | لینک ثابت


هيج كس منو نميبينه

اشك مرا هيچ كس نديد تا كنارم بنشيند و دل داريم بدهد.هيچ كس نفهميد كه خورشيد چقدر دير طلوع كرد، دل من هزار بار با ياد تو خورشيد و انقلاب كرد و من با تازيانۀ عقل اين شورش را خفته كردم، حال خسته و زخمی گوشه ای زانوی غم بغل گرفته و منتظر آخرين فرصتها و تصميمهاست،حالا اميد و هستی اش در گرو قدرت عشق من است.حالا فقط می تواند با عشق آرام بگيرد و خواهد گرفت، چون من عاشق ديوانه ای بيش نيستم.

بگين چشاش به در بود، نيومدی سراغش

بگين به ياد تو بود، نيومدی سراغش

                                              

                                     بگين كه تك پرت بود، نيومدی سراغش

                                      بگين كه عاشقت مرد، ديگه نيا سراغش

 

 


 

نوشته شده توسط مینا در جمعه 12 مهر1387 ساعت 3:51 موضوع | لینک ثابت


من به اندازه يك آسمان دلم گرفته، می خواهم گريه كنم می خواهم فرياد بزنم، كاش می توانستم خودم را از خود بيچاره ام بگيرم، كاش می توانستم نباشم، بميرم.

كاش می توانستم خود را از اين شب طولانی رؤياها برهانم.كاش می توانستم خاموش شوم و زبان فرو بندم، فنا شوم... من از اين روزگار خسته شده ام از اين لحظه هايی كه حال مرا نمی فهمند و كند می گذرند بيزارم.من از تمام شايدها و بايدها متنفرم...


 

نوشته شده توسط مینا در شنبه 23 شهریور1387 ساعت 2:14 موضوع | لینک ثابت


تموم زندگيمو به چشمای تو دادم

عمری به پات نشستم دل به كسی ندادم

منتظرم كه روزی تو باشی در كنارم

 


 

نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 1:19 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 2:16 موضوع | لینک ثابت


شکلات

با یه شکلات شروع شد
.من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم
.من بچه بودم...اونم بچه بود
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرد
دید که منو میشناسه.خندیدم گفت: دوستیم؟
...گفتم: دوست دوست
گفت: تا کجا؟
!گفتم: دوستی که تا نداره
!گفت :تا مرگ
!!!خندیدم و گفتم: تا نداره
!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ
!گفتم: نه! تا نداره
گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم
خندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا تا نمیذارم!
!!! دوستی تا نداره
نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد..
میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید
.گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم
.گفتم: باشه. تو بذار
گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟
!گفتم: باشه
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست دوست
من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو میخوردم.
میگفت ای شکمو! تو دوست شکمویی هستی! و شکلاتش رو میذاشت توی صندوق کوچولوی قشنگ.
میگفتم بخورش! میگفت نه! تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلات و میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستی که تا نداره!

یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته.
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهای خودم و خوردم..اون اما همه ی شکلاتهاشو نگه داشته.
حالا اومده امشب که خدافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من میدونم ..میره و برنمیگرده...
یادش رفت شکلات رو به من بده. من اما یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای
خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم..
میدونستم دوستی من تا نداره...
میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه!
خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورد..
........

حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی میخواد بکنه؟؟؟


 

نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 13 فروردین1387 ساعت 3:54 موضوع | لینک ثابت


ای غریبه کیستی؟؟؟؟؟؟؟؟

ای غريبه كيستی ؟

ای  غريبه كيستی كه نگاهم در پی نگاهت نگران است

                      كه وجودم از پی وجودت حيران است

                     كه طپش قلبم از طپش قلبت به هيجان است

اي غريبه كيستی ؟

ای  غريبه كيستی كه صدايت همچون نجواي شبانه دلنشين است

                      و كلماتت همچون مرحمی بر زخم دل

گرمی دستانت را می خواهم . سبد سبد عشق به مسلخ مبرم شايد تو را بيابم

ای تنهای تنهايی

سيرتت را مي جويم شايد بيابم آنچه را كه  نيافتم

شايد در آغوش بگيرم آنچه را تا به حال احساس نكردم

شايد لبريز شوم از لطافت عشقت

شايد بوسه زنم بر مهر لبانت

ای غريبه كيستی ؟

سينه ام مالامال درد است وتو  تنها مرهم

بغض در گلويم پژمرده  است .

صدايی ميشونم

صدايی لطيف تر از روح گل سرخ

صدايی به  بلندای آسمان

         به وسعت خاك

         به زلالی دريا

         به سپيدی ابر

صدايت را می شنوم .....به خدا ميشنوم .....درنگ كن

درنگ ....درنگ....

بازگشت صوت نزديك است به خدا نزديك است

 

ای غريبه آشنا می ستايمت

 


 

نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت


والنتاین

سلام دوستهای گلم

امیدوارم که خوب و خوش و سر حال باشید.

امروز 25 بهمن هست. خوب اگه گفتید امروز چه روزیه؟عاشقا خوب می دونن امروز چه روزیه، مگه نه؟

آفرین درسته. امروز روز عشقِ

آی عاشقا روز همگی مبارک

خوب ببینم شیطونا واسه عشقتون چی گرفتید؟چه برنامه ای دارید واسه امروزتون؟ بگید تا اونای که بلد نیستن یاد بگیرن البته میدونم همتون استادید(شوخی بود)

 

 

Happy valentins dey

 

 

 

 

ای از عشق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

بارها اين کودک احساس من

زير بارانهای اشک من نشست

من تو را آسان نياوردم به دست

در دل آتش نشستن کارآسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری هم قد و بالای بام آسمان

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها اين دل به جرم عاشقی

زير سنگينی بار غم شکست

من تورا آسان نياوردم به دست

در به دست آوردنت

بردباريها شده

بی فراريها شده

شب زنده داریها شده

در به دست آوردنت

پايداريها شده

با ظلم و جور روزگار

سازگاريها شده

ای از عشق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

بارها اين کودک احساس من

زير بارانهای اشک من نشست

من تو را آسان نياوردم به دست

 


 

نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه 25 بهمن1386 ساعت 10:54 موضوع | لینک ثابت


منم عاشــق بی معشوق

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من

ای شعر من بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم که از تو به جز ناله برنخاست
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از ان نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم

ای روشنان عالم بالا ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

آری مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند که من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما اگر خدا بدهد عمر دیگری!


 

نوشته شده توسط مینا در یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت